آنچه که گذشت مهمترین عناوین خبری در سال 1386 همراه با محمد عسگري و ساعت هاي آفتابي اش


همراه با محمد عسگري و ساعت هاي آفتابي اش

ساعت آفتابي اين خاصيت را دارد که در هر مکاني که باشد و براي آن مکان هم تنظيم شده باشد، ساعت واقعي آن مکان را نشان مي دهد. ساعتي که ما در زندگي روزمره از آن استفاده مي کنيم قراردادي است که گاهي مي توانيم آن را جلو بکشيم و گاهي هم مي توانيم آن را براي تمام مردم سرزمينمان در نظر بگيريم.

 

ساعت آفتابي اين خاصيت را دارد که در هر مکاني که باشد و براي آن مکان هم تنظيم شده باشد، ساعت واقعي آن مکان را نشان مي دهد. ساعتي که ما در زندگي روزمره از آن استفاده مي کنيم قراردادي است که گاهي مي توانيم آن را جلو بکشيم و گاهي هم مي توانيم آن را براي تمام مردم سرزمينمان در نظر بگيريم. يعني کاري کنيم که ساعت دوازده ظهر براي همه در تهران و مشهد و تبريز يکي باشد. اما ظهر شرعي اين شهرها با اختلاف هاي فاحشي از هم قرار بگيرند.

حالا بحث ساعت شناسي را به پايان مي بريم و مي رويم سراغ آقاي محمد عسگري، مجسمه ساز، که چندسالي از عمرش را صرف ساختن مدل هاي متفاوتي از ساعت هاي آفتابي کرده است. او هم اکنون دوازده مدل ساعت آفتابي دارد که در مکان هاي مختلفي نصب شده اند. او در کارگاهي که در خانه خود دارد مشغول کار است و روزي که ما براي انجام مصاحبه سراغ او مي رويم تازه همان روز يکي از دستانش را بريده است و با دست باندپيچي و در حال ضعف کنار ما مي نشيند. به شوخي هم مي گويد که به جاي خبرنگاري بايد مجسمه سازي را از مشاغل سخت به حساب آورد. او مي گويد که هر روز يک بلايي با ابزار کار سر خودش مي آورد. با اينکه آسيب بدني مي بيند و اعتقاد دارد که قدر کارش را نمي دانند، اما مي گويد که اگر يک بار ديگر هم به دنيا بيايد حتماً دوباره مجسمه ساز مي شود اما اين بار کارهاي خطايش را انجام نمي دهد. (خب اينکه کاري ندارد. ما هم دوست داريم يک بار ديگر بدون اشتباهاتمان شروع کنيم.)

 

آقاي عسگري در دو رشته تحصيل کرده است. اولي فيلمسازي بوده و دومي مجسمه سازي. اما ترجيح داده که در رشته دوم کار کند؛ «من در زمان دانشجويي در صدا و سيما کار هم مي کردم و از همان زمان متوجه شدم که توان کار گروهي سينما را ندارم. اما ديدم در کار مجسمه سازي که کمتر کارم با آدم هاي ديگر در ارتباط است، راحت ترم.» نتيجه اينکه حالا چهارده سال است که به مجسمه سازي مشغول است؛ «در ايران در کار هنري هم مثل بقيه کارها در صورتي که تنها باشي بهتر است. بهتر نتيجه مي دهد. حداقل اينکه اگر اتفاقي بيفتد آدم مي گويد که خودم با خودم اين کار را کردم و تقصير کسي نمي اندازد.»

 

 شور و حال کودکي برنگردد، اما...

همه چيز از يک روز کودکي آغاز شد؛ «بچه که بودم در يکي از کتاب هاي مصور خارجي بود که ديدم يک زنداني براي اينکه گذشت زمان را احساس کند براي خودش يک ساعت آفتابي درست کرده است. اين همين طور توي ذهن من بود تا اينکه وارد کار مجسمه شدم. تا سال 1372 که اولين ساعت را کار کرديم و حالا هم چهار پنج سالي مي شود که مجموعه اي با همين شکل ها و نقش مايه هاي ايراني دارم کار مي کنم که چندين جا هم به نمايش عمومي درآمده است.»

قضيه اين قدر روان شناسانه هم نيست که همه چيز از کودکي آقاي مجسمه ساز آغاز شده باشد؛ «من به باغ هاي ايراني خيلي علاقه مندم و همه ما مي دانيم که به دلايلي اين باغ ها هيچ وقت تزئيناتي به آن معنا نداشته اند. با توجه به کراهتي که مجسمه در ايران بعد و قبل از اسلام داشته است، فکر کرديم که جاي چيزي که هم مجسمه نباشد و هم زيبا باشد خالي است.» خب چه چيز از ساعت آفتابي بهتر؟ راستي يک حکايت در اين ميان باز کنيم هم بد نيست. عسگري مي گويد که چندتا کار سفال هم براي کشورهاي شيخ نشين فرستاده که اصلاً استقبالي از اين کارها نشده است. گويا براي همان کراهتي است که مي گويد. براي همين است که مي گويد ساعت آفتابي هم حجم است و هم اينکه از اين مشکلات ندارد.

 

برگرديم سر مساله ساعت ها. البته واضح و مبرهن است که ساعت آفتابي اصلاً تکنولوژي پيشرفته اي نمي خواهد و ديگر اينکه همين چيزي که تکنولوژي هم نمي خواسته معمولاً خيلي با دقت در ايران ساخته نمي شده است؛ «مثلاً يک چوبي بوده که در ديوار فرو کرده بودند و روي ديوار چند تا خط هم گذاشته بودند. بعد از مدتي يا چوب پوسيده يا اينکه ديوار باز شده و چوب افتاده است.» تازه همين ساعت ها هم بيشتر براي نشان دادن ظهر به کار مي رفته اند و در خود بنا بوده اند. يعني اينکه به عنوان شيئي تزئيني جدا از خانه به حساب نمي آمدند. همين ها دلايل محمد عسگري بودند که سراغ ساخت ساعت هاي آفتابي برود.

 

 عدد بده

 ساعت آفتابي ساده ترين وسيله نجوم است. براي همين بخشي از ويژگي اش به مباحث علمي اش است. اين ساعت ها را نمي توان فقط مثل يک اثر هنري بررسي کرد. اين ساعت ها يک بخش علمي هم دارند که بايد زاويه شاخص و صفحه و همچنين فاصله اعداد روي صفحه را مشخص کند. اينجاست که ديگر پاي علم به ميان مي آيد؛

 

«در تهران که خودمان تجربي درآورديم که چطور بايد ساعت را مدرج کرد. يک سري هم در اوايل کار با استفاده از منابعي که از آن طرف به دست مي آورديم ساعت هايمان را مدرج کرديم.» اما کار به همين راحتي نبوده است. يعني نمي توانسته که به همين راحتي باشد. عسگري خارج از تهران هم سفارش ساخت داشته و بايد در نقاط مختلف ايران از اين ساعت ها مي ساخته است؛ «ساعتي که براي کرج ساخته مي شود براي تهران کارايي ندارد. براي همين يکي از اعضاي انجمن نجوم که در اين زمينه اطلاعات گسترده اي دارد به من کمک مي کند.» برخي از مدل ها هم آن قدر پيچيده هستند که حتماً احتياج به مشاوره علمي دارد. به اين ترتيب اگر عسگري براي ساخت و نصب يک ساعت آفتابي بخواهد به شهرستاني برود با اين عضو انجمن نجوم هم مشورت خواهد کرد.

 

از پرندگان و درندگان باستاني تا سرداران و سربازان اساطيري

همان ورودي استانداري خوزستان در شهر اهواز هست؟ همان جا آقاي عسگري يکي از اين ساعت ها را ساخته است. ساعتي که در آنجا کار شده پايه اش مدل يکي از سرستون هايي است که در تخت جمشيد و شوش پيدا مي شود. پايه چهار مجسمه شير دارد. صفحه ساعت هم از روي همان گل لوتوس که دوازده پر است، نمونه برداري شده است. حاشيه تزئيني آن هم دانه هاي گندم است که در ايران سابقه زيادي دارد.

 

خورشيد خانم، بزهاي لرستان، نقش برجسته کوروش و ماهي هايي که دور هم مي چرخند طرح هايي هستند که عسگري از آنها براي ساخت ساعت هايش استفاده مي کند. براي شاخص ها هم از خطوط اسليمي استفاده کرده که ريشه در هنر ساسانيان دارد و در دوره اسلامي رشد و نمو داشته است.

 

يکي دوتا از ساعت ها هم سر و شکل منحصر به فردي دارند. بيشتر ساعت ها صفحه و شاخص دارند اما دو تا از آنها حالت ويژه اي دارند. يکي از آنها نواري دوار دارد که دور يک ميله است و روي اين نوار اعداد نوشته شده اند. و هر عددي که رو به آفتاب باشد سايه اش روي آن ميله مي افتد و ساعت را مشخص مي کند. ديگري برعکس است. ميله اي دارد در ميان صفحه اي دوار و سايه آن ميله روي اعداد مي افتد. نکته جالب درباره اين دو ساعت اين است که هر دو به لحاظ شکل و شمايل عجيب هستند. اولي شبيه به يک ماشين فضايي است و دومي شبيه به سيمرغ يا ققنوسي که مي خواهد پرواز کند؛ «در خارج اين ساعت ها را شبيه به تير و کمان هم مي سازند اما من خواستم که اين ساعت ها را با فرم و شکلي که در تاريخ هنرمان داريم، بسازم.»

بيشتر ساعت ها در تهران ساخته مي شوند و بعد آنها را براي نصب به محل مي برند.

 

 آخر طراحي

 ساعت هاي آفتابي آقاي عسگري از برنز هستند و او خودش آنها را برنزريزي مي کند. استفاده از برنز براي اين است که در باران و سرما و گرما دچار مشکل نمي شود. آهن و فولاد و مس هم در ساخت اين ساعت ها استفاده مي شوند.

 

پروسه طراحي ساعت هاي آفتابي براي او تمام شده است. او ديگر نمي خواهد نمونه جديدي از اين ساعت ها را بسازد. همين دوازده مدلي که ساخته را کافي مي داند؛ «در اين سال ها براي ساخت اين ساعت ها و گلدان هايي که نقوش ملي دارند ما هزينه هاي بسياري کرده ايم و ديگر قادر نيستيم که کارهاي جديد تري بسازيم. طراحي هر کدام از اينها وقت زيادي از ما مي گيرد. تا همين جا براي ما کافي است.»

 

 شهرداري؛ تو اي ناجي تبار من!

هنرمندان از هر اثر خود يکي مي سازند و آن يکي را اگر بفروشند ديگر اثري از آن نخواهند ديد. اما برخورد محمد عسگري با ساعت هاي آفتابي اش متفاوت است. او مي خواهد که از هر مدل چندين عدد بفروشد تا بتواند خرج و مخارج طراحي را فراهم کند. از ابتداي مصاحبه هم بدش نمي آمد يادآوري کند که اين کارها بدون حمايت مقامات درست شدني نيستند. مثلاً چه کسي؟

 «شهرداري ها. براي اينکه اين ساعت ها بايد در مکان هاي باز و بزرگ کار گذاشته شوند. براي همين شهرداري ها بايد به ما کمک کنند تا اين ساعت ها ساخته شوند.» او ترجيح مي دهد که کارش در محوطه هاي عمومي به نمايش درآيد.

 

مي گويد که شهرداري ها چندان با ساخت اين ساعت ها موافق نبوده اند و نشده که با آنها کار کنند. در تقاطع بزرگراه هاي شهيد همت و مدرس در تهران هم ساعتي کار گذاشته اند که مکانيکي است و سالي دوازده ماه هم خراب است. حالا اين يک جا که مي شده ساعت آفتابي کار کرد.

 

يک جاي ديگر؛ کتابخانه ملي ايران هم مي خواسته ساعتي آفتابي براي محوطه کتابخانه بسازد. که اين کار را هم انجام داده اند اما با پيشنهاد کار به هنرمندي فرانسوي؛ «من تا آن جايي که مي توانستم اطلاع رساني کرده ام. حالا اگر کتابخانه ملي نمي داند که من هم در ايران از اين ساعت ها مي سازم بحث ديگري است.» عسگري دلش با فضاي کتابخانه ملي است. خيلي دوست دارد در آنجا کار کند.

تنها اتفاق خوشايندي که براي او روي داده اين است که نمايشگاهي از ساعت هاي آفتابي تشکيل شده و در آن نمايشگاه عسگري هم کارهاي خود را به نمايش گذاشته است؛ «حداقل در اين نمايشگاه ها مردم با ساعت هاي آفتابي بيشتر آشنا مي شوند و ما اين را حس مي کنيم که مردم حالا بيشتر به اين موضوع علاقه پيدا کرده اند.»

 

 آخر دقت

حالا اگر اين ساعت ها هم خيلي دقيق نبودند مهم نيست؛ «در قرن بيست و يکم ديگر قرار نيست که اين ساعت ها خيلي دقيق باشند.» اما به هر حال مي توان دقت اين ساعت ها را افزايش داد. چطور؟ «با بزرگ تر کردن صفحه ساعت.» حالا اين طور هم نيست که اين ساعت ها خيلي هم بيچاره باشند؛ «همين گردي صفحه ساعت هاي مکانيکي از همين ساعت هاي آفتابي مي آيد و حتي جهت چرخش ساعت هاي امروزي هم از ساعت هاي آفتابي گرفته شده است.»

 

 آفتاب آمد دليل آفتاب

ساعت هاي آفتابي ساعت هاي حقيقي هستند. همان مساله مربوط به ظهر شرعي که پيش از اين درباره اش صحبت کرديم يکي از کاربردهاي اين ساعت هاست. ساعت هاي آفتابي با ظهور ساعت هاي مکانيکي در ايران از بين رفته اند. حالا ديگر در ايران ما کمتر ساعت آفتابي داريم. چندتايي در مساجد ايران هنوز از اين ساعت ها مانده که البته کمتر از باقي چيزها به آن توجه مي کنيم. جالب اينکه دانشمنداني چون ابوريحان بيروني و قياس الدين کاشاني براي دقت اين ساعت ها زمان زيادي را به مطالعه پرداخته اند. اما در ايران امروز اين ساعت ها در حال فراموشي هستند.

 

گردش براي عقربه هاي ساعت

ساعت هاي آفتابي از جذابيت هاي کشور فرانسه هستند. (حالا کاري نداريم که اين دو کشور ايران و يونان در ابتداي راه تمدن توي سر خودشان مي زدند که با ساختن اين قبيل وسايل زندگي را براي خودشان راحت تر کنند.) بسياري از گردشگران در برنامه گردش خودشان در فرانسه بازديد از اين ساعت ها را هم گنجانده اند. در انگليس هم مقدار قابل توجهي (معتنابهي) از اين ساعت ها هست. در انگلستاني که خيلي دير به دير مي توان آفتاب را ديد مردم از شدت علاقه به اين ساعت ها از آنها در باغچه هاي کوچک خودشان هم استفاده مي کنند. انگليسي ها بيشتر از ساير مردم دنيا از اين ساعت ها دارند و اين را هم بدانيد که هندي ها متخصص ساخت اين ساعت ها هستند و بلد هستند که اين ساعت ها را درست بسازند و به مردم دنيا بفروشند.

 

  منبع : sharghnewspaper.com

  نويسنده  : سام فرزانه